سيد محمد كمره اى
521
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بعد به وزارت داخله رفته . بيان الدوله را ديده گفت تا فردا عصر دو سه محل را تفحص مىكنم بلكه تهيه نمايم . سفارش هم نمودم كه به امير مفخم بنويسد كه ملكهاى كمرهء فلانى را براى شما مىخرم و عوض پول كه شما راه مىاندازيد از آنجا برداريد . گفت مطمئن يقينى هم نباشيد كه پول راه مىافتد اما جديت مىكنم . بعد به محاكمات ماليه آمده ، مشير اكرم رفته بود ، آمدم خانه ايشان . بعد از مدتى مشير اكرم آمده ، معتمد الدوله هم آمد . معتمد الدوله گفت بصير الدوله پول غير نزد او هست مىتوانيد از او قرض نماييد . قدس السلطنه هم چهار هزار تومان وجه دارد ، بلكه از او هم بگيريد . بعد دو ساعت از شب رفته بلند شديم كه من بروم منزل بصير الدوله ، معتمد الدوله هم برود شميران . در بين راه آقا مجتبى محرر آقا على را ديده پرسيدم صيغه معامله را عقب انداختيد ؟ گفت خير ، امروز عظيم الدوله با طرف آمدند و صيغه را خواندند . بالكليه راحت شدم و قلبا گفتم مبارك براى خريدار و فروشنده باشد . بعد معتمد الدوله به شميران ، من هم پياده بهسمت خانه . در خيابان قوام التجار را ديده گفت شيخ عابدين حمامى را مشاور الممالك توسط نمود و مرخصش نمودند و رفته بود خانه مشاور الممالك اظهار تشكر . بعد به خانه آمده شام نان و پنير و انگور خورده خوابيديم . وضع ملاقات محبوسين نظميه يكشنبه هشتم ذيحجه . - صبح بعد از چايى جوابهاى كمره را نوشته بيرون آمدم . خانه را هم گفتم ناهار يتيمچه بادمجان درست نمايند . به احمد هم پول دادم گوشت خريده به جهت اسماعيل سرگنجشگى درست نمايند . بعد بيرون آمده كاغذ را به پستخانه داده ، سوار واگون ميدان توپخانه پياده شده به نظميه رفتم ؛ ديدم ميرزا محمد على خان ثبت اسناد را با مأمور از نظميه بهسمت عدليه مىبرند . تعارفى از دور نمودم . بعد به دالان جلو [ ى ] محبس رسيده جمعى زن و بچه و مرد ، دستهدسته جلو [ ى ] اطاقهاى محبس نشسته كه هردسته به نوبت بروند چند دقيقه توى محبس و كسان خود را ببينند . بعضى از زنها يك دانه هندوانه كوچك ، بعضى قدرى غذا توى دستمال ، بعضى چند دانه ميوه ، به آرزويى كه محبوسين خود را ديده به آنها اين غذاها يا ميوهها را بدهند . اغلبى از